بنام نوازنده ی گیتار عشق
سلام به تمامی دوستان عزیز و باتشکر از اقای زنده دوز.
در ابتدا٬ شعری از استادهنر٬شاعر ٬مجسمه ساز٬و پدر بزرگی عزیز (عبد الله کبیری سامانی)را به شما تقدیم می کنم.هر چند که از ایشان دور هستم اما ایشان را در قلبم احساس میکنم.امیدوارم که هر چه زود تر ملاقاتشان کنم.
دست بید لب رود...
دست بید لب رود ٫با سر انگشتی سبز
شانه بر ذلف شکندر شکن موج و چنار کهنی زده زانو
که ببوسد گل و گیسوی چمن را و گل پونه بشوید سر خود را در رود.














اسم من (رایا)است .رایا یعنی کسی که خداوند متوجه اوست٬امیدوارم که اینگونه باشد.و تمامی عزیزان مورد توجه حضرت حق قرار گیرند.
در حال حاضر در امریکا هستم و از وطنم ایران و دیار همیشه سبزم سامان دور .اما تا ماهی دیگر باز
-می گردم.امیدوارم که بتوانم هم وبلاگی های سامانی را ملاقات کنم.
گاهی قلمی به دست می گیرم و افکارم را به صورت اشعاری منظم و گاهی نا منظم بر روی کاغذ سوار می کنم.
راه دراز و پر پیچ خمی تا شاعر شدن وجود دارد ٬امیدوارم که بتوانم این راه را به کمک دوستان و استاد عزیزم طی کنم.
یک معذرت خواهی به اقای زنده دوز و هم وبلاگی های عزیز بده کار هستم .زیرا هم گروهی خوبی نبودم و تنها اسمم را وارد گروه کردم اما از نوشته و ...خبری نبود . اما امده ام تا بمانم ٬امیدوارم که عذر خواهی بنده مورد قبول واقع شود.
در پناه حق