رجعت روح راضی مرضی حضرت بهجت عارفان

              

             انا لله و انا الیه راجعون

 

آوای سامان نیز رحلت این پیر فرزانه را تسلیت میگویید.

اما این وبلاگ هرچه کرد در خصوص این مرجع بزرگ مطلبی بنویسد به این یقین رسید که کوچکتر از آن است که در خصوص عارفی بزرگ بنویسد.

تنها : اذا مات العالم ثلم فی الاسلام  ثلمه لا یسد ها شی

زمانی که عالمی از دنیا برود رخنه ای در اسلام پدید می آید که هیچ چیز آنرا جبران نمی کند.

تشکر

 

رایایی عزیز با آنکه میدانم فرصت در دستان شما خلاصه شده و تحصیل با ارزشترین و زیباترین دلداری انسان در دیار غربت است باز هم مارا با نوشته ای زیبا دل شاد کردید.

کاش دوستانی که فرصتهای آزادشان آزاد تر است همچون رایا دفتر آوای سامان را با یادگاری زیبا زیباتر می نمودند .

همه آوای سامانی ها باهم هستند و با هم خواهند ماند.

به یار زنده یاد ملک

سلام به تمامی دوستان عزیز

اینبار یکی از اشعار زنده یاد زهرا ملک محمد خانی را تقدیم حضورتان می کنم

یادشان گرامی باد

طوفان دل..

زندگی ارامش طوفانی دل را ربود

موج طغیانم کنون رسوای رسوا می روم

خسته ام از عشق٬ از دیوانگی های دلم

دست بردار از سرم٬ اینبار تنها می روم

با تمام زیرکی ٬اما نمی فهمی مرا

باورم کن مهربان٬ اینبار تنها میروم

سلام

بنام نوازنده ی گیتار عشق

سلام به تمامی دوستان عزیز و باتشکر از اقای زنده دوز.

در ابتدا٬ شعری از استادهنر٬شاعر ٬مجسمه ساز٬و پدر بزرگی عزیز  (عبد الله کبیری سامانی)را به شما تقدیم  می کنم.هر چند که از ایشان دور هستم اما ایشان را در قلبم احساس میکنم.امیدوارم که هر چه زود تر ملاقاتشان کنم.

دست بید لب رود...

دست بید لب رود ٫با سر انگشتی سبز

 شانه بر ذلف شکندر شکن موج و چنار کهنی زده زانو

که ببوسد گل و گیسوی چمن را و گل پونه بشوید سر خود را در رود.

                              

اسم من (رایا)است .رایا یعنی کسی که خداوند متوجه اوست٬امیدوارم که اینگونه باشد.و تمامی عزیزان مورد توجه حضرت حق قرار گیرند.

در حال حاضر در امریکا هستم و از وطنم ایران و دیار همیشه سبزم سامان دور .اما تا ماهی دیگر باز

-می گردم.امیدوارم که بتوانم هم وبلاگی های سامانی را ملاقات کنم.

گاهی قلمی به دست می گیرم و افکارم را به صورت اشعاری منظم و گاهی نا منظم بر روی کاغذ  سوار می کنم.

راه دراز و پر پیچ خمی تا شاعر شدن وجود دارد ٬امیدوارم که بتوانم این راه را به کمک دوستان و استاد عزیزم طی کنم.

یک معذرت خواهی به اقای زنده دوز و هم وبلاگی های عزیز بده کار هستم .زیرا هم گروهی خوبی نبودم و تنها اسمم را وارد گروه کردم اما از نوشته و ...خبری نبود . اما امده ام تا بمانم ٬امیدوارم که عذر خواهی بنده مورد قبول واقع شود.

در پناه حق 

 

نظر برتر

همچنان که وعده کرده بودیم نظرات برتر دوستان را در در وبلاگ آوای سامان با نام خودشان قرار خواهیم داد.

لاله عزیز لطف کردند و این شعر بسیار زیبا را برای ما ارسال نمودند و ما هم همراه با آدرس وبلاگ ایشان برای آشنایی بیشتر شما دوستان با این هنر مند ارجمند در این لینک قرار میدهیم .

امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم
گلدان زرد یاد را با تو معطر می کنم
تو رفته ای ورفتنت یک اتفاق ساده نیست
ناچار این پرواز را این بار باور میکنم
یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من
به احترام رجعتت من نازکمتر میکنم
یک شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام
آنشب برای خلوتت یک فکر دیگر میکنم
صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن
من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم
شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو
یک روز من این شعر را تا اخر از بر میکنم
گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم
زیبا خدا پشت وپناه چشمهای عاشقت
با اشک وتکرار و دعا راه تو را تر میکنم

http://baraneghaml.blogfa.com/

«ماه تنها»

اثری زیبا از سرکار خانم سپیده مبرهن

 

دوستانی که علاقه مند هستند دیگر آثار استاد بزرگوار سرکار خانم مبرهن را بازدید نمایند میتوانند از طریق وبلاگ هنر از دریچه دیگربه آدرس http://honarenovin.blogfa.com/ مراجعه نمایند.

آشنایی با شهر زیبای سامان

 

سامان یکی از شهرهای استان چهارمحال و بختیاری ایران است. شهر سامان در حاشیه دامنه کوه شیراز قرار دارد. بر اساس آمار سال ۱۳۸۵ جمعیت سامان برابر با ۱۴٬۷۷۷ نفر بوده است.

 اقتصاد و صنعت گردشگری

که یکی از مهم‌ترین قطب‌های کشاورزی استان چهارمحال و بختیاری محسوب می‌شود.به دلیل قرار گرفتن در حاشیه زاینده رود از بهترین وزیباترین مناطق گردشی ایران بشمار می‌آید. مجتمع فرهنگی تفریحی پل زمانخان و باغهای اطرافش، مجموعه کاخ پیشین فرح دیبا که اکنون به هتل تبدیل شده، کازینو که به وزارت ارشاد واگذار شده و طرح دریاچه مصنوعی که در مسیر رودخانه زاینده رود درنظر گرفته شده‌است، آیندهٔ خوبی را از نظر گردشگری برای این شهر نوید می‌دهند. طرح ساخت مجموعه‌ای از خانه‌های ویلایی نیز در دست تهیه‌است.


 زبان و ادبیات

زبان مردم شهر و روستاهای پیرامون سامان اکثرا" ترکی است و گویا از نسل ترکان قشقایی مهاجر به بختیاری می‌باشند.

اهالی سامان در محیط اداری و مدرسه به فارسی سخن می‌گویند، اما در خانه و کوی و برزن غالبا" با هم به لهجه ترکی قشقائی حرف می‌زنند. بخاطر همین اکثر شاعران آن دیار به غیر از فارسی به لهجه ترکی قشقائی وگاها"ب ختیاری نیز شعر می‌سرایند.

سامان یک منطقه شعرخیز است. سامان زادگاه شاعرانی چون عمان سامانی و دهقان سامانی می‌باشند. از شاعران دیگر می‌توان به «قطره سامانی»، «نیسان سامانی»، «قلزم» و ... نام برد.

نامه پيرزن به خدا !

 

يک روز کارمند پستي که به نامه‌هايي که آدرس نامعلوم دارند رسيدگي مي‌کرد متوجه نامه اي شد که روي پاکت آن با خطي لرزان نوشته شده بود نامه‌اي به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه اين طور نوشته شده بود:
خداي عزيزم بيوه زني هشتادوسه ساله هستم که زندگي ام با حقوق نا چيز باز نشستگي مي‌گذرد. ديروز يک نفر کيف مرا که صد دلار در آن بود دزديد.
اين تمام پولي بود که تا پايان ماه بايد خرج مي‌کردم. يکشنبه هفته ديگر عيد است و من دو نفر از دوستانم را براي شام دعوت کرده‌ام، اما بدون آن پول چيزي نمي‌توانم بخرم. هيچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگيرم . تو اي خداي مهربان تنها اميد من هستي به من کمک کن ...

کارمند اداره پست خيلي تحت تاثير قرار گرفت و نامه را به ساير همکارانش نشان داد. نتيجه اين شد که همه آنها جيب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاري روي ميز گذاشتند. در پايان نودوشش دلار جمع شد و براي پيرزن فرستادند ...
همه کارمندان اداره پست از اينکه توانسته بودند کار خوبي انجام دهند خوشحال بودند. عيد به پايان رسيد و چند روزي از اين ماجرا گذشت، تا اين که نامه ديگري از آن پيرزن به اداره پست رسيد که روي آن نوشته شده بود: نامه‌اي به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنين بود :
خداي عزيزم، چگونه مي‌توانم از کاري که برايم انجام دادي تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامي ‌عالي براي دوستانم مهيا کرده و روز خوبي را با هم بگذرانيم. من به آنها گفتم که چه هديه خوبي برايم فرستادي ... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته‌اند!!...


تفالي بر ديوان حافظ

 

گل بی رخ یار خوش نباشد         بی باده بهار خوش نباشد

طرف چمن و طواف بستان       بی لاله عذار خوش نباشد

رقصیدن سرو و حالت گل        بی صوت هزار خوش نباشد

با یار شکر لب گل اندام         بی بوس و کنار خوش نباشد

هر نقش که دست عقل بندد      جز نقش نگار خوش نباشد

جان نقد محقر است حافظ        از بهر نثار خوش نباشد